آرامه اعتمادی:
پروژه درود بر مریم؛ برخلاف کتابش، یک فیلم طولانی و کشدار و نزدیک ۱۵۶ دقیقه تماشای یک داستان علمیتخیلی در یک محیط بسته با فلاشبکهایی معدود است!
فضانورد قصه در یک سفینه فضایی به هوش میآید، خاطراتش را به یاد نمیآورد و نمیداند چطور وارد این سفینه شده. رفتوبرگشتهای فیلم کمکم روشن میکند که چطور یک نابغه زیستشناسی مولکولی، که ایدههایش نادیده گرفته شده و حالا معلم راهنماییست، به این فضاپیما رسیده. این فلاشبکها در پیشبرد قصه کمک چندانی نمیکنند و صرفاً برای شکستن فضای یکنواخت سفینه به کار میروند. رایلند گریس (رایان گاسلینگ) بهعنوان تنها بازمانده این هیئت اعزامی باید با اتکا به دانش خود پاسخ سوالهایی را که این سفینه برای کشف آنها به فضا فرستاده شده بیابد.
فیلم داستانی را مطرح میکند که میتواند به لحاظ علمی جدی گرفته شود، اما نوع کارگردانی و تدوین و نکات فانتزی حاکم بر فیلم، جدی فکر کردن را از مخاطب سلب میکند. رعب و وحشتی از تنها ماندن در فضا به مخاطب القا نمیکند، مخصوصاً که «راکی» را بهعنوان سنگی متحرک و اختراعشده و دوست خوب گریس وارد قصه میکند و حضور او و لحظات همبازی بودن با او داستان را به کمدی موقعیت نزدیک میکند، حتی اگر همچنان از نشانههای کلاسیک فیلمهای علمیتخیلی برای پیشبرد داستان بهره ببرد. به این شکوه تصویری حتی پرده آیمکس هم کمک نمیکند، چون همانطور که در ابتدا نوشتم بسیار طولانی است و تنوع تصویری و رواییاش کم.

رایان گاسلینگ بهعنوان بازیگر این فیلم که بار آن روی دوشش است (چون فیلم را به نوعی میتوان یک فیلم تکنفره دانست) خوب ظاهر شده، اما خوب بودن او، تصویر شکوهمند و ورود کاراکتری به نام راکی برای تحمل این فیلم کافی نیست، چون قصهاش کمملات است؛ چیزی که این روزها فیلمهای علمیتخیلی و سینما بیشتر به آن نیاز دارند: داستان درست.
سینمای علمیتخیلی در بهترین حالت خود، مخاطب را هم با ذهن و هم با احساس درگیر میکند. درود بر مریم در نیمه راه میماند؛ نه آنقدر سرد که آزاردهنده باشد، نه آنقدر گرم که به یاد بماند. فیلمی که میشد بود، اما نشد.